ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )
29
مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )
در اين هنگام حباب بن منذر بن جموح انصارى اظهار داشت : « يك نفر از ميان مهاجران و يكى از ميان انصار رهبرى جامعه را برعهده بگيرند ، چه اينكه انصارى ، كارى را كه مهاجرى در حق او انجام دهد نمىپذيرد و مهاجرى ، كارى را كه انصارى در حق او انجام دهد قبول نمىكند . من شاخهء كوچكى از انصار هستم كه حمايت مىشوم . من تنه كوچكى از درختى طوفان ديده و استوارم . سوگند به خدا ! ما جنگ را بارها در جوانى تجربه كردهايم . كيست كه با من به مبارزه برخيزد ؟ » ابو عبيده پاسخ داد : « من براى جنگ با تو حاضرم ! » عمر خواست تا چيزى بگويد كه ابو بكر بر سينه او كوبيد و به او گفت : « مهلت بده تا من سخن بگويم ، پس از آن هرچه خواستى بگو . » عمر با خود گفت : « من امروز دو مرتبه است كه تو را غضبناك مىكنم . » 10 . آنگاه ابو بكر خدا را سپاس گفت و مدح و ثناى او را به جاى آورد و اضافه كرد : « اما بعد ، ما خاندان رسول خدا ( ص ) هستيم ، خاندانى كه او از ميان آنان برخاست و از تبار اوييم كه از آن بر ثمر نشست ، و همچنانكه سنگ آسيا بر گرد محورش مىچرخد ، امت عرب بر محور ما مىگردند ، ما گروه مهاجران پيشگامان مردم در گرايش به اسلام و مقبولترين آنان از نظر منشأ ، و زيباترين آنها از حيث چهره و شريفترين عربها از جهت نسب و در خويشاوندى با پيامبر خدا ( ص ) نزديكترين مردم به او هستيم . مردم نيز جز براى اين تيره از قريش گردن نمىنهند ، و اين مسئلهء [ خلافت ] بهگونهاى است كه اگر اوسيان بدان دست يازند خزرجيان از آن دست نمىكشند و اگر خزرجيان به آن برسند اوسيان از پاى نمىنشينند ، باتوجه به اينكه [ پيشتر ] ميان اين دو گروه كشتارى فراموشناشدنى و زخمهايى التيامناپذير وجود داشته است . اما شما گروه انصار ، برادران اسلامى و شريكان دينى ما هستيد . شما [ مهاجران را ] يارى كرديد و با آنان همدردى نموده آنها را پناه داديد . خداوند به شما پاداش نيكو دهد . ما امير هستيم و شما وزير ، و شما مىكوشيد كه برادران مهاجر خويش را از خيرى كه خداوند روزى آنان قرار داده محروم